|
دل من خستگیات خیلی زیاده میدونم دل من تنهاییات پرازسواله میدونم دل من خندیدنت فقط تو خوابه میدونم دل من آرزوهات نقش برابه میدونم دل من تحملت مثله یه كوهه میدونم دل من عاشقیات مثل جنونه میدونم دل من صبوری و كسی سراغت نمیاد دل من خسته ای و صدا ازت در نمیاد دل من امید تو فقط باید خدا باشه دل من تنهاییات باید پر از دعا باشه + نوشته شده توسط فرزین و یلدا در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت
19:13 |
چه غریب ماندی ای دل
نه غمی نه غمگساری نه به انتظار یاری نه ز یار انتظاری غم اگر به کوه گویم بگریزد و بلرزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشتند تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری ...
+ نوشته شده توسط فرزین و یلدا در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت
19:1 |
آخرین دیدارمون ۱۰/۱۱/۸۶ توی اون روز سرد زمستون وقتی از هم جدا شدیم کتابهای شاملو که واسم گرفته بودی نامه آخر...وای دو سال داره از اون قضیه میگذره باورم نمیشه ...اومدم یه سر به وبلاگی که یه روزی با عشق با هم ساختیم بزنم چقدر دلم سوخت یادت میاد چقدر ذوق داشتیم واسه ساختن وبلاگمون ...یادته چقدر نظر دادیم واسه تیکه به تیکش نظر همو میپرسیدیم مهدی از چند تا پستی که تو وبلاگ گذاشتی فهمیدم که رفتی سر خونه و زندگیت آرزو دارم زندگی به کامت باشه بهار اما هنوز تنهاست هنوز نتونسته جفتشو پیدا کنه ... پستهایی که قبلن با هم گذاشته بودیم یاداور خاطرات شیرین با هم بودنمون اشکمو در آورد چقدر دیوونه بودیم و چه لذتی داشت این دیوونگی برام دعا کن مهدی مواظب خودت باش ...
+ نوشته شده توسط فرزین و یلدا در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت
18:57 |
+ نوشته شده توسط فرزین و یلدا در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت
1:54 |
+ نوشته شده توسط فرزین و یلدا در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت
1:42 |
سلام به همه دوستان گلم
من دوماهی نبودم ... لیلا که اصلاْ سر نزد ... من هم شرمنده شما شدم ولی اینچچند وقت اتفقاتی افتاد که زندگیمنو تغییر داد ... دیگههم شاید نتونمزود بهزود بیام اما خوشحال می شمکه از دوستان خوبم هر بار میام یادداشتی داشته باشم پس ما راتنها نزارید خوش باشید سبز باشید ... + نوشته شده توسط فرزین و یلدا در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت
10:56 |
میخوام بدونی تا ابد چشم انتظارت می مانم و به امید آن روز زنده ام که برای تو و تو برای همیشه برای من باشی چه زود گذشت روزهای با هم بودن میخوام بدونی که یه نفر یه جایی همه رویاهاش لبخند توست ووقتی به تو فکر میکنه احساس میکنه که زندگی واقعاْ با ارزشه پس عزیز دلم هر وقت احساس تنهایی کردی این حقیقت را به خاطر بیار که یه نفر یه جایی در حال فکر کردن به توست
سبز باشی + نوشته شده توسط فرزین و یلدا در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت
13:24 |
|
|