تبليغاتX
بهارنارنج - باز هم محرمی دگر رسيد ... JavaScript Codes
 

چكه چكه بر آشوب اي زبان يخ زده در كام

چون شهامتي خشماگين خفته در غلافي از ابهام

 

شانه هاي نازكت اي زن سرپناه زخمي مردي است

راه قرنها پس از اين را پشت سر نهاده به يك گام

 

شور واپسين نفست را نذر خيمه ها كن و بردار

پرده از وقاحت سوگندنامه هاي در طلب نام

 

شعله شو مباد ببينند يخ ببندد اينهمه فرياد

سعي كن به لرزه درآيد پشت بي ستارگي شام

 

كوفه لجن زده نيلوفرپرست مي شود اي زن

لب اگر كه باز كني باز زان شهيد دشنه و دشنام

 

بايد آسمان بشوي باز تا پرنده ها بنويسند

اينكه روي نيزه بيان شد آفتابي از لب اين بام

 

آبي و بلند و فراگير خطبه اي بخوان كه دوباره

مردي از ميانه نخلستان بيايد آرام آرام...

یلدا محرم شد...

 

+ نوشته شده توسط فرزین و یلدا در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 19:52 |