تبليغاتX
بهارنارنج - یک سال بعد اولین سلام... JavaScript Codes
سلام به همه دوستان گلم

خوفید

امروز یک سال از اولین سلامی که در پشت نت به یلدا دادم می گذره

آره ...

یلدای عزیزم آشنایی مون یکسال شد

یک سالی که خیلی ماجراها در آن بوجود آمد و بیشتر و بیشتر از لحظاتی که بودیم لذت بردم

خیلی ازت ممنونم که با حضورت آن خلای که همیشه احساس می کردم را با وجودت.با یادت و... پر کردی

در تمام مراحل زندگی برات آرزمندِ بهترین لحظات هستم

دوستت دارم یلدا

 

این اشعار و نوشته های زیر را از وبلاگ دوست عزیزم سپهر که نگاشته و سروده خوشان هست در این وبلاگ میزارم امیدوارم راضی باشه.

دیدار

انگار بازهم پلک پنجره بسته مي شود. انگار بازهم ستاره ها براي ماه  کف مي زنند.... تو اي نازک تر از نسيم ! به قاصدکها دل نبند. مگر آدرس خانه را فراموش کرده اي ؟ اينجا هيچ کس نمي داند کدام ستاره در غريبي دستان من گريان است .  بیخود صدای گریه ات را بالا نبر. اینجا کسی به داد تو نمی رسد. انقدر خاطرخواه دارد که خواهان رساندن او به بالای دیوار هستند. اما او زیر لب زمزمه می کند "من از روییدن خار سر دیوار دانستم "نمی دانم شاید او هم مثل بقیه باشد اما نه ... اگر مثل بقیه بود من هم با او مثل بقیه بودم . او به ظاهر مثل بقیه بود و من به ظاهر مثل بقیه با او رفتار کردم اما افسوس که نفهمیدم او همان بقیه نیست...قسمت بود یا سهم من کم بود را باید کسی که مدتهاست در صف ایستاده مشخص کند... چند قدم جلو تر که  ایستاده باشی می فهمی که اینجا همانجایی است که خیلی ها انتظار بیرون آمدن از آن را دارند اما دست و پا می زنند که از این دهکده بیرونشان نکنند...

حیف که تو خود را در بی نهایت چشمها گم کرده بودی و با خود چنین می پنداشتی که فرهاد کوه می کند و مجنون دل !! پس فرهاد بهتر از مجنون است...  تو اهل بیابانی لباس به کار من نمی آید... با پیراهن کهنه ای هم می توانم خار جمع کنم. پس یا در این بیابان بمان یا پا به پای من پیراهنت را برای خار ها آماده کن...

 

امروز بي تو در اينجا نشسته ام

همراه با زبانهء دريا نشسته ام

امروز بي تو در اينجا نشسته ام

آري در اين ديار کسي همدمم نشد

مانند روزگار پيش چه تنها نشسته ام

در قيل و قال درونم تو ابتدا

من چشم در ره اين انتها نشسته ام

گويي به غير خودم هيچ کس نبود

با اين خود شکسته و شيدا نشسته ام

نام تو چون نفس باز دم نياز

با ياد تو بخيزم و گويا نشسته ام

غير از تو هيچ کس مرا در نظر نبود

کي با دگر بگويم و حتي نشسته ام

روزها مي روند و من اينجا به انتظار

تا پنج گشته شنبه و فردا نشسته ام

صبرم نماند که تا شامهاي بعد

بر دست بوس قسمت دنيا نشسته ام

 

سپهر

 

+ نوشته شده توسط فرزین و یلدا در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 17:51 |