اکنون که این را می نویسم ساعتی از بامداد گذشته است و دقایقی می شود که مهدیت (نارنجت ) از شنیدن صدایت ...
این چند روزی که خودت می دونی ...
خیلی برام سخت گذشت و حرفهای غروبت چه تلخ بود
تلخ بودنی که طعم واقیعت برامون می داد
نمی دانم الان چه بنویسم
درست یکسال میگذره
دیوونه مگه بهم قول ندادیم که بهم وابسته نشیم ...
بگو ببینم تو اول زیر قولت زذی یا من ...
لیلای عزیزم خیلی دوستت دارم
امشب حرف قشنگی زدی که گفتی : مهدی ُاینفدر دنبال فرصت نگردد شاید از دستش بدهی.
این روزا روزهای مهمی برامون هست
شاید واسه همیشه مال هم بشیم و شاید واسه همیشه ..................................................
خدایایایایایایایایایایایایایایایایایایایا
به دادِ دل ما برسسسسسسسسسسسسسس
بچه ها واسم دعا کنید
واسه لیلا و مهدی

